تبليغاتX
دفتر پيشرفت وسياست گذاري دوراندیش

دفتر پيشرفت وسياست گذاري دوراندیش

     در مورد ميزان تقسيمات كشوري، نهايتاً 14 ايالت يا استان كافي است

باسمه‌تعالي
به طور قطع تمركززدايي موجب اداره بهتر كشور مي‌شود. در اين رابطه، ايده من فدراليسم است. اما گاهي واژه فدراليسم حساسيت برانگيز مي شود، چرا كه «تجزيه» را به ذهن تداعي مي‌كند.
اگر پيش از آنكه سطح دانش سياسي مردم و مناطق رشد كند، به سمت فدراليسم برويم، خطرناك بوده و خطر قدرت‌طلبي و تجزيه‌طلبي را در پي خواهد داشت. لذا براي طرح اين بحث بايد ابتدا زيربناي محكمي براي آن ريخته شود. همچنين بايد بصورت واقعي، زمينه براي تعاملات آزاد بين مردم مهيا شود تا مردم و نخبگان تهران، شهرهاي بزرگ و ساير نقاط بتوانند انديشه خود را مطرح كنند.
در مورد ميزان تقسيمات كشوري معتقدم نبايد دائماً استان ايجاد كرد؛ نهايتاً 14 ايالت يا استان كافي است تا بتوان بهتر كار كرد و منافع بيشتري كسب نمود. البته در مورد چگونگي انجام اين تقسيمات و مسائل مختلف زماني و مكاني، فرهنگي، قومي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي، و ساير مسائل پيش روي آن بايد به دقت فكر كرد و پس از بررسي مسائل مربوطه و حل اختلافات، راه‌حل مطلوب را ارائه نمود.
براي مثال استان خوزستان داراي ثروت و ذخاير فراواني است. حال اگر اين استان را به تقسيمات جغرافيايي باستاني خود شامل لرستان، چهارمحال و بختياري، بخشي از ايلام، كردستان و ... برگردانيم (مثلاً اين مجموعه را منطقه 1 بناميم)، اين كار موجب سرازير شدن ثروت خوزستان به ساير مناطق و افزايش امكانات و قابليت‌هاي اين مناطق شده و مي‌تواند فرصتها و ثروت زيادي ايجاد كند. همچنين موجب كاهش برخي مشكلات مانند مشكلات بين عرب و عجم و ... مي‌شود.
در ايران يكي از نكات قابل طرح در بحث تقسيم مناطق و ايجاد ايالات، اصلاح تقسيمات آبي خارجي كشور(درياي خزر، خليج فارس و درياي عمان) است كه در تحليل و تفسير جغرافيايي بايد مورد توجه قرار بگيرد. ايران حدود 2000 كيلومتر مرز آبي دارد كه بدليل تقسيمات عرضي مناطق، بصورت محدود تنها بين 6 استان تقسيم شده كه همگي عقب‌افتاده‌اند. در حاليكه مي‌توان تقسيمات را بصورت طولي انجام داد و هر يك از درياهاي شمال و جنوب را با 6 استان مرتبط كرد و مثلاً تهران، اصفهان، كرمان، يزد و ... را نيز به بخشي از دريا متصل كرد. اين امر آثار مثبت زيادي خواهد داشت.
وجود كوير (در يك استان)، چيز خوبي است اما بيش از حد آن، مشكل آفرين است. لذا بهتر است استان كويري را به آب وصل كنيم. بدين منظور دو راه حل وجود دارد :
1- اتصال درياي خزر به خليج فارس. (به همراه اتصال بخشي از اين آبراه به درياچه اروميه)
2- اتصال درياي عمان و خليج فارس به هم، بوسيله 2يا 3 مسير حلالي شكل بزرگ.
به اين شكل علاوه بر جلوگيري از خشك شدن درياچه اروميه، كوير را در چند ناحيه محصور كرده و نيز مي‌توان يك منطقه بزرگ استوايي با محصولات استوايي، جاذبه‌هاي گردشگري ويژه و ... در جنوب و مركز كشور ايجاد كرد كه در نتيجه به توسعه و باروري مناطق كمك خواهد شد.
 در بحث واگذاري مسؤوليت‌ها و پست‌ها، بايد از نخبگان محلي استفاده كرد. نه اينكه دائماً افراد غيربومي را در مناطقي كه شناخت و تعلقي به آنجا ندارند، قرار دهيم. در اين راستا بايد فرهنگ عدم پذيرش مديران محلي و در مقابل غريب‌نوازي را در اقوام مختلف اصلاح كرد. در هر منطقه، فرد مسؤول بايد كاملاً بومي فكر و عمل كند (حتي اگر خودش بومي نباشد). همچنين بايد زمينه را مهيا كرد تا هر كس كه به منطقه‌اي مي رود، به دنبال ايجاد فكر جديد باشد و در عين حال خود را متعلق به آن منطقه و اهل آن بداند و ديگران نيز با نگاه به علل موفقيت يكديگر، بجاي حسادت به دنبال پيشرفت باشند.
اما يك مشكل در اين زمينه، بحث حضور نخبگان در مناطق جهت كمك به رشد و توسعه آنها است. در اين مقوله اگر كليه امكانات و زمينه‌هاي لازم در مناطق مهيا شود، و افراد نخبه احساس كنند كه در موقعيت جديد مي‌توانند رشد كرده و بهتر فعاليت كنند، آنگاه تمايل براي بازگشت به مناطق و فعاليت در آنجا هم در نخبگان بومي و هم غيربومي، افزايش خواهد يافت. درست مانند دوبي كه بسياري از افراد حاضرند جهت فعاليت به آنجا بروند ولي در عين حال حاضر نيستند از تهران به ساير شهرستان ها بروند.
در ايران، يكي از موانع جا افتادن بحث منطقه‌اي(فدرالي) شدن و واگذاري امكانات و اختيارات به مناطق، " دولت" است. دولتي‌ها بيشتر تمايل دارند تمركز و ريشه تحولات در دست خودشان باقي بماند. درست مانند بحث خصوصي‌سازي كه عليرغم تصويب، تا دولت فعلي انجام نشده بود.
براي رفع اين مانع، بايد نخبگان پس از مباحثات آزاد، اين خواست را تبديل به مطالبه عمومي در بين مردم كنند. به عنوان نمونه اي كوچك، هم اكنون اكثر انتشاراتي‌ها در تهران مستقر هستند ولي در كشوري مثل آمريكا چنين حالتي در پايتخت ديده نمي‌شود. در آنجا پايتخت سياسي ايالات، اغلب شهرهاي كوچك (حتي با 20.000 نفر جمعيت) هستند كه تنها محل تصميم‌گيري هستند و چنين تمركزي (چه از نظر دولتي و چه خصوصي) در پايتخت ها ديده نمي شود.
در رابطه با ميزان توسعه يافتگي ايالات نسبت به هم و نقش دولت مركزي در اين زمينه، نكته مهم اين است كه در نظام فدرالي، خود ايالات تعيين‌كننده ميزان رشد و موفقيت خود هستند. در اينجا دولت هيچ نقشي ندارد چرا كه دولت تصدي‌گري را كاملاً كنار گذاشته است.
از نظر سياسي، مسؤولين (فرمانداران) ايالات مانند يك رئيس‌جمهور براي ايالت خود هستند. لذا ملاحظات امنيتي، فرهنگي، اقتصادي و ... زيادي وجود دارد كه بايد در تنظيم روابط و جايگاه ايالات لحاظ شود و دولت نيز كنترل كامل داشته باشد تا به مشكلات ديگر (مانند فروپاشي و ...) منجر نشود. براي مثال طبق قانون اساسي آمريكا، دو ايالت نمي‌توانند بدون اجازه دولت مركزي، با هم قرارداد امضا كنند.
لذا بايد بحث ايالتي شدن را قدم به قدم اجرا كرد. در غير اين صورت، 14 ايالت مد نظر ما ممكن است تبديل به 14 كشور شود. در اين راستا بايد طي يك پروسه طولاني ابتدا با نخبگان محلي، ملي و خارج از كشور و سپس با مردم به بحث و گفتمان پرداخت و تعاملات را گسترش داد. چه بسا موافقين و مخالفين زيادي وجود داشته باشند. كه لازم است حرف همه را شنيده و صحبت‌ها را صيقل دهيم.
براي مثال برخي معتقدند كه ايالتي شدن موجب نابودي فرهنگ بومي مي‌شود. اما من معتقدم فرهنگ بومي فرهنگي عقب‌افتاده است و محدوديت‌هاي خاص فكري و بينشي داشته و قابل اتكا نيست. لذا بايد در عين بها دادن به فرهنگ‌هاي بومي اين فرهنگ‌ها را بالا آورد. در نتيجه بهتر است به فرهنگ ملي اتكا كرد كه گسترش يافته و قابل اتكاتر است.
البته مي‌توان فرهنگ هاي مختلف را تشويق كرد كه در جاهاي مختلف حضور يابند و مثلاً رستوران، فرهنگسرا و ... خودشان را داشته باشند و در آنجا لباسها و محصولات و آداب خاص آنها را بتوان بصورت اصيل و كاملاً بومي ديد.
در نهايت بايد اين مباحث و تعاملات منجر به ارتباطات شبكه اي و هم‌انديشي نخبگان شود تا نظرات اصلاح و جمع‌بندي شده و به طرح نهايي ختم شود.

نوشته شده توسط رها در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ساعت 11:59 | لینک ثابت |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ rdo محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم